الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

545

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

« عتاب بن اسيد » و « معاذ بن جبل » كه هردو از جانب حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله يكى به منصب قضاى مكه و يكى به منصب قضاى يمن سرافراز گرديدند و از « كعب بن سويد » كه حضرت عمر او را به قاضى بصره قرار داد ، در سن بزرگترم . چون جواب ارباب سؤال را به احتجاج باز گفت ، ديگر وى را به امر مزبور احق ديده و منكر نشدند . 1345 - تقدّم قد قال قوم اعطه لقديمه * جهلوا و لكن اعطني لتقدمي ( ناشناس ) * * * همانا مردم مىگويند به خاطر قديمى بودنش به او ارزش و بها بدهيد ، اين قوم نادانند بلكه بايد به من ارزش و بها بدهى به خاطر تقدّم و بافضيلت‌تر بودنم ( ملاك در ارزش و احترام قديم و بزرگسال بودن نيست بلكه در فضايل كرامات است ) . 1346 - شعر لطيف اضيف الدجى معنى إلى ليل شعره * فطال و لو لا ذلك ماحض بالجر و حاجبه نون الوقاية ما وفت * على شرطها فعل الجفون من الكسر ( امير امين الدّين على بن السليمانى ) * * * همانا تاريكى به شب شعر او اضافه شده است پس طولانى گشته و اگر اين‌گونه نبود هيچ‌گاه قابليت اين همه كشش و ادامه را نداشت . « 1 » همانا ابروانش مانند سپر بلاست تا هنگامى كه آن‌ها را درهم كشيده باشد و عهد خود به پلك‌ها را در شكسته نشدن پايبند باشد . « 2 » 1347 - پادشاه فضايل ان الامير هو الذي يضحى اميرا يوم عزله * ان زال سلطان الولاية لم يزل سلطان فضله ( ناشناس )

--> ( 1 ) . [ در اين بيت اضافه معنوى شدن و كشش و جرّ را به معنى نحوى نيز مىتوان گرفت كه معنى كاملا متفاوت خواهد شد ] . ( 2 ) . [ در اين بيت اگر نون وقايه و شرط و كسر را به معنى نحوى بگيريم معنى بسيار لطيف و زيبا مىشود . ]